تا دیر نشده کسی شیرینیها را از فر در بیاورد
۶:۵۲ ب.ظ - دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۸ (شخصي) - نویسنده : .S
گاهی فکر میکنی کسی بیاید چیزی بگوید تا بدانم زندگی هنوز ارزش تا شب سگ دو زدن را دارد. بعد میخندی به دلِ خوش آنهایی که به تناسخ حتی نیمچه اعتقادی دارند. چه توفیری دارد که سگ بروی و پرنده برگردی یا حتی سگِ پرنده برگردی. زندگی همینیست که میبینی. زندگی یعنی ما فردای نیامده را میسازیم در فکرمان و دیروزِ رفته را آویزان میکنیم کنج سینهمان تا تاب بخورد با هر دل لرزهای و خودش را بکوبد به در و دیوار دلمان تا حالایمان هم مانند دیروزمان به گند برود. تا مبادا یادمان برود هر که برای ما در زندگی آستین بالا زد از قضا رکابی پوشیده بود. آویزان زندگی میشویم با دلخوشیهای کوچک، وقتی که بزرگ ترهایش مانند پرتقالهایِ مرغوبِ درِ دکان تمام شده و دیگر هم نخواهند آوردشان. آنقدر میکنیم این کارها را تا سپیدی بدود لای موهایمان و چشم ها خالی شود از هر انگیزهای. تا کسی یادمان بیاندازد که شیرینیهایی که وقت آخرین خاله بازی در فر گذاشتیم همه سوخته و دود و گندش زندگیمان را برداشته.
این روزها به خودم میگویم آدم این دست چیزها را ننویسد بهتر است. و ننوشته ام مدتیست به گواه تاریخِ آخرین نوشته. نوشتن یا ذوق میخواهد یا یک به تخمم گفتن دهان پر کن تا هر اراجیفی را به جای افقی و با نقطه گذاری، عمودی لوله کنی و به اسم شعر بتپانی یک جای خواننده. این منِ خسته تخم سگ حال نوشتن هیچ چیز را ندارد. بی حوصلگی مثل یک ظرف کوچک شیر، روی اجاق دلم جوش خورد، سر رفت و کف سفیدش خیمه زد روی ذوقم و فِس خاموشش کرد. تخم را هم که خداوند از ما زن جماعت دریغ کرد تا نشود که عالم و آدم را بهش حواله دهیم و خودمان را خلاص کنیم. هر چه را که بخواهم بگویم قبل ترش کسی زیباتر گفته و تمام شده. نوشتن بماند برای آنهایی که سر تا قدمشان چون پری از عیب بریست و خود را باور دارند خروار خروار چه از نوع افقی، چه از نوع عمودیاش.
من که آویزان شدهام به همین زندگی و خوشیهای کوچک برای انتقام گرفتن از سختیهای بزرگ. یاد گرفته ام کلیدی را ته جیبم در مشتم بچلانم که به همهء درهای عالم میخورد اِلا آن دری که پشتش زیر برف گیر کردهام. و فردایش باز بگذارم برف بنشیند سرِ مژههایم و بازی کنم با دانههای سفید رقصان، با لذت و به دور از بدبینی. با تخم نداشته ام دنیا را حواله دادهام به جایی دور. با مردم که هستم چینی میاندازم به پیشانیم که یعنی دارم حسابی فکر میکنم ولی در عوض دارم انگشت خاطرم را می دوانم بر جوانههای نرم شمشادهای هرس نشدهء کوچهای باریک در شهریوری داغ. آفتاب را پهن میکنم روی پاهایمان و میدوم روی شنهای ساحل شهر تب زده با تویی که بودنت مایهء بودمه این روزها. بعد دامن آفتاب را جمع میکنم و قل میخورم بین ملحفه های سفیدِ تگری با تو و میجویم گرمایت را با پاهای لختم از بین چین و شکنهای خنک روانداز، میگذارم بویت آهسته آهسته وحشیام کند و شادم که تخمی ندارم حتی برای حواله دادن دنیا و کائناتش. هوا که سرد میشود مثل این روزها، روی همه شیشههای بخار گرفته خانه میکشم با بخاریهای روشن. آب میچکد از هفت درز خانهء چهارگوش در چشم بر هم زدنی و من آب میکشم تمام دلزدگیهایم را زیر شر شر چکههایش و فراموش میکنم انسانهای پشت پنجره را که راحت بهشان دل میبندم و راحت ازشان دل میکنم.
رخت امین
۸:۲۵ ب.ظ - دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۸
آه که هنوز راحت دل کندن را نیاموخته ام.
هنوز هم سخت دل می بندم و سخت دل می کنم؛ انگار این دل کندن قصه ای غریب برای من است.
شاد باشی اس عزیز
رخت علیرضا
۱۱:۲۰ ق.ظ - سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸
سلام ، لطفا از این دست چیزها باز هم بنویسید.
رخت علیرضا
۱۱:۳۴ ق.ظ - سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸
ببخشید در مورد ستاره ها می خواستم یه چیزی بگم .
این روزا رو ولش کن . ببین تو بچگیت توی ستاره چی دیدی.
از آدم بزرگا خیلی چیزی در نمی یاد.
رخت یک صدای بیصدا
۱۲:۱۸ ب.ظ - سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸
چقدر دلزده به نظر میرسید…
رخت م.صادق
۲:۳۰ ب.ظ - سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸
سلام
چقدر خشن، چقدر عصبانی، چقدر …..
خوش به حال خودم که به قول همایون شجریان:
نه بسته ام به کس دل/نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج/رها رها رها من
رخت حکمت
۲:۵۷ ب.ظ - سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸
باز خوشا به حالت که باران را داری ، برف را ، شمشاد را و خانه ای که از چهار گوشه اش آب می چکد . بعضی اوقات همین داشته ها آدم را به زور می تپاند توی زندگی ، نفسش را می گیرد و تا آخرین روز انگار رویت می نشیند که تکان نخوری. ما هم زیر زندگی خوابیده ایم . چیزی تا زاییدنمان هم نمانده . خود را در این درد تنها مپنداز.
رخت Mayra
۵:۰۳ ب.ظ - سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸
Vay koli tamarkoz kardam vasate in office shulugh ta betunam tamame tashbihatun o befahmam
رخت Doost
۱:۵۲ ق.ظ - چهارشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۸
Salam S. Azizam…. vaghean nemidonam chi begam… faghat khastam begam in ja boodam o khondam… vali neveshtan ro kenar nazar…. har vaght hal o hosele dashti hatman beya o benevis… man ke delam baraie neveshte haie shoma tang mishe… take care..