از هر دری

سرفه می‌کنم و سرفه می‌کنم و ریه‌هایم عینهو سیگار‌ی‌های کار کشته خس خس می‌کنند. بماند که به عمرم دو نخ سیگار هم نکشیده‌ام و با دود سیگار مثل جن و بسم‌الله هستیم. یکی از این دو نخ سیگار تاریخی را وقتی دبیرستان بودم با دوستی که عاشق بود کشیدم. آن یکی‌اش را هم همین چند سال پیش با عزیز دلی نوک توچال بعد از خوردن یک دیس زرشک پلو با مرغ. البته فقط یک نخ سیگار را با این عزیز شریک شدیم و معلوم شد اون هم اینکاره نیست. بعد از چند پک نصفه نیمه بقیه سیگار را دور انداختیم و تا ایستگاه اول آدامس جویدیم.

 داستان‌هایم را چند وقت پیش فرستادم برای نویسنده‌ای محترم. محبت کرد و شماره‌اش را داد که تماس بگیرم. چند روزیست که می‌خواستم زنگ بزنم. با این صدای دو رگه خجالت می‌کشیدم. آخرش چند دقیقه پیش گوشی را برداشتم و زنگ زدم. نبود. برایش با همین صدای خش دار پیغامی کوتاه گذاشتم. یکی دو روزی وقت خریدم شاید این خس خس آرام بگیرد و کلماتم پشت گوشی وقت حرف زدن مفهموم باشد.

مدتیست که می‌خواهم قسمتی به نام “اینور پرچین” در وبلاگ درست کنم. هفته‌ای یکبار یک عکس بدون شرح از اینور دنیا بگذارم و قضاوتش را واگذار کنم به بیننده. نه خوبی بگویم و نه بدی. زندگی روزمره را نشان بدهم. مثلا همین دیروز دو تا کارگر وسط پارکینگ یک تکه بزرگ موکت را باز کرده بودند و داشتند می‌بریدند که برای آپارتمانی آماده کنند. ازشان عکس گرفتم که اگر روزی اینور پرچین را درست کردم بگذارم آنجا. شاید شش ماهیست که به فکر درست کردن این قسمت وبلاگ بوده‌ام ولی دلیل محکمی برای شروع اینکار پیدا نکردم و این پا و آن پا می‌کنم و بیشتر متمایلم که نکنم. راستش حوصله‌ی شروع چیزهای جدید که مستقیما از آنها لذتی نمی‌برم را ندارم. خودخواهیست و هزار درد! تجربه گفته این کارها مشکلات و درد سرهای خودش را دارد و همین ژن خودخواهیم را بیشتر قلقلک می‌دهد.

سرفه می‌کنم و باز هم سرفه می‌کنم. می‌پرسد خوبی؟ می‌گویم نه؟ پشتم را چند دقیقه‌ای با کف دستش آرام نوازش می‌کند. سرفه‌ام بند می‌آید. دوباره می‌پرسد خوبی؟ می‌گویم خوبم.  سا‌ل‌هاست که به معجزه‌ی دستهایش ایمان دارم. دوست داشتن کسی معجزه می‌کند. همیشه و هر بار.

از دیروز آهنگی توی گوشم افتاده که اینجوری شروع می‌شه: دنیا گذران..دنیا گذران و کار دنیا گذران. حالا سعی کنید مریض معاینه کنید وقتی این آهنگ توی مغزتون در حال رفت و آمد هستش و به انگلیسی هم جواب‌ سوال‌های مریض را بدهید بدون اینکه وسطش به فارسی بگویید دنیا گذران…دنیا گذران و کار دنیا گذران. راحت نیست جانم٬ راحت نیست.

مریض ۴۵ ساله‌ای امروز آمده بود برای معاینه. می‌پرسم دفعه‌ی آخری که چشمت معاینه شده کی‌ بود؟ فکر می‌کند و فکر می‌کند و می‌گوید ۱۵ یا ۲۰ سال پیش. می‌گویم پس چرا حالا آمده‌ای؟ می‌گوید درست نمی‌بینم. نیم ساعت بعد دارم با کلماتی که سعی می‌کنم خیلی با دقت انتخابشان کنم بگویم که دارد کور می‌شود. فشار چشمش آنقدر بالا بود که چند دفعه اندازه گرفتم تا خودم هم باورم شد. نگاهم می‌کند و باز هم نگاهم می‌کند. حس می‌کنم باید چیزی بگویم. با صدای خش خشی این روزهایم می‌گویم این قسمت کارم را اصلا دوست ندارم٬ این قسمت پیک خبرهای بد بودن را. سرفه می‌کنم. باز هم نگاهم می‌کند. بالاخره می‌گوید من بیمه ندارم. می‌گویم باید دست و پا کنی چون از این به بعد نیاز خواهی داشت. می‌گوید که توان مالی‌اش را ندارد. حق دارد. بیمه یک خانوم این سنی اقلا ماهی ۴۰۰ دلار به بالاست. حالا منم که دارم نگاهش می‌کنم و باز هم نگاهش می‌کنم و مانده‌ام که در این مملکت که مثلا آخر همه‌ی مملکت‌های پیشرفته است چرا این خانوم نمی‌تواند بیمه داشته باشد. از در که دارد بیرون می‌رود من هنوز دارم خواهش و تمنایش می‌کنم که برای خودش بیمه دست و پا کند. این بود مریض اول امروز. بقیه روز هم به فکر مریض اول و زمزمه‌یآهنگ  دنیا گذران و کار دنیا گذران گذشت. 

بروم یک قسمت دیگر سریال ایرانی دانلود کنم که از این حال و هوا بیرون بیایم. غروب شده و وقت سریال دیدن بنده با اجازه. خیر بنده “لاست” نگاه نمی‌کنم.

۸ رخت دیگرون

  1. رخت avra

    ۵:۲۶ ب.ظ - جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۸۷

    az koja danelowd mikoni be manam begoo jigar jan
    an mamlekate anchenanie shoma ba an vaze bime kardanash . in mamlekate in chenanie ma ke balaye 60sal ra kolan morde farz mikonad
    rasti un bakhshi ke mikhay bezani bezan bayad chize jalebi beshe.
    va baz ham dar zemn ma doosetoon darim ba khesh khesh ya bi khesh khesh
    XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
    آورای نازنین اینها رو از اینجا و اونجا دانلود می‌کنم. اگر هر کدوم رو می‌خوای بگو برات می‌فرستم. این ممکت واقعا شاهکاره. من نمی‌دونم چجوری اینجوری اسم در کرده توی دنیا. مثل یه جک هستش برای منی که اینجا زندگی می‌کنم شنیدن اینکه ملت دارن خودشون رو خفه می‌کنن که بیان اینجا. اینجا یه جور اونجا هم یه جور دیگه آورای نازنین. اون بخش رو هم باید یه ذره دیگه در موردش فکر کنم. یه کمی مسئولیت داره. نمی‌خوام فقط خوبیهای اینجا رو ملت ببینند. نمی‌خوام بشه یه چیزی مثل ماهواره. و در آخر اینکه من هم شما رو یه دنیا دوست دارم نازنین. هیچوقت روزهای خوبی که با هم داشتیم رو یادم نمی‌ره. گاهی عکس‌هایی که با هم توی آبشار داریم رو می‌کشم بیرون و نگاه می‌کنم و بیشتر از همیشه دلم برات تنگ می‌شه. دوستت دارم. روزهات شاد.

  2. رخت سپیده

    ۹:۳۵ ب.ظ - جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۸۷

    چیکار کردی با خودت دوست من؟ من هم دو هفته پیش یه سرمایی خوردم که نگو! البته دیگه خوب خوب شدم. امیدوارم که تو هم زودتر خوب بشی. موضوع کتابت چیه؟ مشتاقش شدم شدید … منتظر اونور پرچین هم هستم مطمئنن برای همه جالبه!! پس درنگ نکن.
    XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
    سپیده جان راستش فکر کنم جفت پا زدم تخت سینه‌ی خودم. الان دو هفته هستش که سرفه می‌کنم. از کتاب هم فعلا خبری نیست. نویسنده ی عزیزی فقط داستان‌هام رو خونده و گفته زنگ بزنم. همین. اینور پرچین هم کمی فکر می‌بره هنوز. باید ببینم واقعا می‌خوام یه همچین چیزی اینجا درست کنم یا نه. نمی‌خوام چیزی بشه که فقط خوبی‌ها و زیبایی‌های زندگی در غرب رو نشون می‌ده. دوست دارم همه ببینند که اینجا هم یه مملکت هستش با مشکلات خودش و مردمی که هر روز تقلا می‌کنن برای زندگیشون. روزهات شاد دوستم.

  3. رخت سپیده

    ۹:۳۶ ب.ظ - جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۸۷

    چیکار کردی با خودت دوست من؟ من هم دو هفته پیش یه سرمایی خوردم که نگو! البته دیگه خوب خوب شدم. امیدوارم که تو هم زودتر خوب بشی. موضوع کتابت چیه؟ مشتاقش شدم شدید … منتظر اونور پرچین هم هستم مطمئنن برای همه جالبه!! پس درنگ نکن.
    XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
    نمی‌دونم٬ فکر کنم ولی جفت پا زدم تخت سینه‌ی خودم. فعلا کتابی در کار نیست. نویسنده‌ای لطف کرده و نوشته‌هام رو خونده و گفته زنگ بزنم. وگرنه خبری نیست. اینور پرچین هم کمی فکر می‌بره تا درستش کنم. هنوز واقعا مطمئن نیستم می‌خوام اینکار رو بکنم یا نه. روزهات شاد دوستم.

  4. رخت امین

    ۱۲:۲۹ ق.ظ - شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۷

    واقعا دلم برای مریضت سوخت. چرا اونجا اینطوریه دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    راستی اون قسمت اینور پرچین رو بگذار من از این چیزا خوشم می آد
    یک عکس هم از اون سینه سرخ هایی که گفتی اونجا هستند بگیر توی اون قسمت بنداز ;)
    مرسی
    XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
    اینجا بیمه اجتماعی وجود نداره امین عزیز. خیلی‌ها اینجا بیمه ندارن و مریض که می‌شن یا نمی‌رند دکتر یا هر چی دار و ندارشون هستش رو باید خرج مریضی کنن. اینور پرچین رو هم چشم در موردش دوباره فکر می‌کنم. این سینه سرخ‌هایی که اینجا داریم میان می‌شینن روی نرده‌ی بالکن و اگر توی خونه تکون بخوری زودی می‌پرن. ولی اگر تونستم ازشون حتما عکس می‌گیرم. روزهات شاد دوستم.

  5. رخت پر

    ۲:۵۱ ق.ظ - شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۷

    من هم دلم گرفت … بماند که از این چیزها اینجا زیاد میبینی و من دیگه سعی میکنم حتی نینم … وقتی کاری نمیشه کرد…
    من هم با اینور پرچین موافقم اما میدونی که بحثی اینجا بشه :)
    داستان جدید یا همونهایی که برای ما نوشته بودی؟… چه خوبه که چاپ بشه … من افتخار کنم که قبلا خوندم :)
    XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
    پر نازنین اینور پرچین رو شاید راه انداختم. هنوز باید فکر کنم در موردش. داستان هم کمی از قدیمی‌هاست و شاید هم چند تایی دیگر. روزهات شاد.

  6. رخت tarannom

    ۱۲:۵۹ ق.ظ - دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۷

    نوشته هاتون برام جالبه و سادگی و یکنواختی قالب وبلاگتون رو جبران می کنه( ببخشید از این اظهار نظر ) با اجازه لینکتون کردم که بتونم مرتب بخونم چیزایی رو که می نویسین.براتون آرزوی موفقیت و شادکامی می کنم برای همهتون!
    XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
    ترنم عزیز یکی دو روزی که اینجا رو بخونی می بینی نوشته‌های منم به همون سادگی و یکنواختی قالب وبلاگ هستش. همه چی باید به هم بیاد آخه. روزهات شاد.

  7. رخت mayra

    ۸:۵۰ ق.ظ - چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۷

    Khey shoghle shoma ham ye dele gonde mikhad. in jur dastanaye zendegi roye man kheili bihshtar az hadde normal tasir mizare. hala az hamin saat te akhare shab be fekre marize shoma hastam badam tu khab koli az dastana daram… ye khubi ke inaj dare manzuram keshavarie ke man felan hastam, ine ke haghe zendegi tu in khako nadari ageh bime nadarii..bemanad ke bazi sherkataye bime vaghean gerunan vali khob ta be hal baraye man kheili khub bude. omidvaram ke harche zudtar khanom khube khub shin. man mese maamn bozorga ye chizi begam?
    fekr konam neshaste baratun khub bahse
    Gute Besserung
    XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
    آره واقعا این شغل یه دل گنده و یه تحمل گنده‌تر می‌‌خواد. ولی من همیشه خودم رو می‌ذارم جای مریض و اینکه اگر من دارم این خبر رو می‌دم اون هم باید شنیدن این خبر رو تحمل کنه و برای اون بدتره چون مریضی مال اون هستش و من فقط دارم خبرش رو می‌ده پس برای اونها خیلی سخت‌تره. ممنون از تجویز نشاسته. چشم می‌رم پیدا می‌کنم از مغازه‌ی ایرانی. روزهات شاد.

  8. رخت ناردونه

    ۱۰:۴۱ ق.ظ - پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷

    ای داد دیدی عقب موندم؟
    کلی واسه این مریضت غصه خوردم.اینجا یه حسنی که داره اینه که همه بیمه هستن چه کار کنن و چه نکنن.این خیلی غیر انسانیه مملکتی به این بزرگی و ثروتمندی اینقدر نسبت به انسانها بی رحم باشه!پس پول مالیات ها رو چی کار میکنن؟
    ای بابا …
    چه خوب فکریه عکس بذاری من که خیلی موافقم.روزات خوش دکتر جون
    XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
    پول مالیات‌ها فعلا چند سالی هست که داره می‌ره برای خرج جنگ عزیز دل. ملت هم کلی شاکی هستن ولی کاری بابتش نمی‌کنن. روزهات شاد.