۱:۲۹ ق.ظ - دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸
(شخصي)
- نویسنده : .S
یکشنبهایست خمار. منم و تویی و دو لیوان چای مغربی. یکی برای من، یکی برای تو. تو این صبح ابری، محبت ته چشمهات بذرهای ظریف عشق در دلم میکارد و آبیاری میکند. دوباره و دوباره.

پ.ن. عکس: چایخانهای دنج در شهر کوهستانی.
۶ رخت دیگرون
۶:۰۶ ب.ظ - پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸
(شخصي)
- نویسنده : .S
آب نطلبیده مراده، کمک و دلسوزی نطلبیده دخالت.
۸ رخت دیگرون
۶:۳۸ ق.ظ - چهارشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۸
(شخصي)
- نویسنده : .S
در زندگی باید تصمیمهای درست گرفت.
گاهی هم باید برگشت و نتیجهء تصمیمهای غلط رو درست کرد.
دومی بیشتر جربزه و شهامت میخواد. امتحان کن.
۵ رخت دیگرون
۸:۳۷ ب.ظ - دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸
(شخصي)
- نویسنده : .S
یادمه دبیرستانی که بودم، نزدیکهای دو و نیم میاومدم خونه. غذامو میذاشتم سر اجاق گرم بشه. یه بیست دقیقهای طول میکشید تا بخارش در بیاد و قابل خوردن بشه. این پا و اون پا میکردم و غذای نیمه گرم رو ناخنک میزدم. این روزها میبینم همکارها بشقابهای یکبار مصرف رو سر ظهر دَم مایکروفر ردیف میکنن. انگاری که سبد گذاشتن تو صف جا بگیرن. هر کدومشون دو دقیقه طول میکشه غذاشون آماده بشه. صدای دینگ دستگاه که بلند میشه ظرف میاد بیرون و بعدی میره تو. کلا همه چی سریعتر شده. تندتر میرسیم سر کار چون مترو هست. تندتر غذامون داغ میشه. تندتر قهوهجوش یه لیوان قهوه میده دستمون. همه چی تندتر و تندتر و تندتر. حالا میخوام ببینم منی که غذام سر چراغ بیست دقیقه طول میکشید گرم بشه و حالا دو دقیقه میکشه با اون هجده دقیقه بقیهاش چه گلی به سر خودم میزنم؟ اگر تندتر میرسیم به جایی، اگر همه چی تندتره پس این همه وقت اضافهای که باید بمونه کجاست و چه به سرش اومده؟ روزها که از بیست و چهار ساعت آب نرفته مثلا بشه بیست ساعت. اگر به جای دفتر و دستک کامپیوتر استفاده میکنیم و مجبور نیستیم بریم توی بایگانی از زیر خرواری خاک و پرونده چیزی رو بکشیم بیرون پس چرا هیچکاری سر وقت راه نمیافته؟ با این همه وقت اضافه چیکار کردیم پس؟ به گمانم به ازای همه دقایق اضافه، فقط به دنیا و مردم و روابطمون و خودمون گند زدیم، همین.
پ.ن. بنده هنوز به سبک قدیم سر اجاق غذا گرم میکنم با اجازه.
۹ رخت دیگرون