۶:۳۰ ب.ظ - چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۸
(شخصي)
- نویسنده : .S
گنجشک بارون خورده روی هرهء بالکن نشسته. سه روزیه که توی شهر کوهستانی بارون میاد و عروسی پرندههاست. با این همه کرمی که توی پیادهروها لول میخوره، کافیه مثل زبل خان دستت رو دراز کنی تا یه کرم چاق و چله بگیری. گنجشک اطرافش رو نگاه میکنه، جست میزنه و لبه یکی از گلدونهای بالکنم مینشینه. نوکش تقریبا تا بیخ چشمهاش توی خاک گلدون فرو رفته و داره خاک بارون خورده گلدون رو میجوره و به هم میریزه. روی تخت دراز کشیدم و از زیر پتو تلاشش برای زندگی رو نگاه میکنم. خبر نداره که خاکِ گلدونهای بالکنم از مغازه سر کوچه خریده شده، خاک باغچه نیست و هیچ جور کرمی توش زندگی نمیکنه.
۹ رخت دیگرون
۵:۲۱ ب.ظ - سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸
(شخصي)
- نویسنده : مهدی
باران
دوست داشتن
فرشته
زندگی
۳ رخت دیگرون
۲:۵۲ ق.ظ - دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸
(شخصي)
- نویسنده : .S
به جای اون همه فاصله، امروز بین تو و من دو تا فنجون قهوه ترک نشسته. یکی با کف زیاد برای من، یکی بدون کف برای تو. میبینی، سالهاست که ته همه فنجونهای دَمَر شدهء قهوهام نقش تو افتاده.

۶ رخت دیگرون
۹:۳۴ ب.ظ - چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸
(شخصي)
- نویسنده : .S
به مرغ و گوشت خام اگر دست بزنم، ده دفعه باید تا آرنج با آب و صابون بشورم تا خیالم راحت بشه تمیز شدم. عوضش نمیدونم چه حکمتیه که اگر تا آرنج دستمو بکنم توی خاک آب از آب توی دلم تکون نمیخوره. ساعتها با دستهای گِلی توی بالکن کار میکنم. هفته پیش تخم گلهایی که از لادنهای پارسال گرفته بودم رو کاشتم. دیروز صبح اولین لادن امسال متولد شد. آفتاب بهاری داره امروز نازشو میکشه که رشد کنه. دیشب بارون خوبی بارید و صبح که به بالکن سر زدم بین دو تا برگهای ترد لادن یه قطره بارون نشسته بود. انگاری که دستهای کوچیکش کاسه شده باشه و اول صبحی بهم یه قطره شبنم تعارف کنه که بفرما. توصیه میکنم یه بالکن کوچولو، یه گلدون خالی، یا حتی یه ظرف پلاستیکی ماست که خالی شده هم اگر دارید چیزی توش بکارید.

۸ رخت دیگرون