۷:۱۳ ب.ظ - جمعه ۶ مهر ۱۳۸۶
(شخصي)
- نویسنده : .S
دلم برای همین چند هفته پیش که نوشتنم میاومد خیلی تنگ شده. اینجا پاییز شده. شهر کوهستانی خنک و نیمه آفتابیه. درختها تک و توک زرد شدن. به زودی گلدونها رو باید بیارم توی خونه. دلم داستان نوشتن میخواد. دلم بیخوابی شب میخواد که بشینم داستان بنویسم. دلم بیدار شدن کله سحر میخواد که داستانهای شب قبل رو ویرایش کنم. این روزها ده شب میخوابم تا هشت صبح. روزها رو مثل همیشه کار میکنم، آهنگ گوش میدم و آشپزی میکنم و به کارهام میرسم. خبر جدیدی نیست. شهر کوهستانی پاییزیست و من همچنان اینجام.
۱۰ رخت دیگرون
۱:۲۹ ب.ظ - سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶
(شخصي)
- نویسنده : .S
پنجشنبه صبح که ساعتم زنگ میزنه مثل آدمکی کوکی دستم میره و ماسماسک تلوزیون رو از کنار تخت برمیدارم و بزرگترین دکمهای که میتونم با چشمهای بسته لمس کنم رو فشار میدم. کلهی صبحی یه سفر دارم میرم تهران. امروز خبرنگار یکی از شبکههای تلوزیونی آمریکا در تهران هستش و از اونجا گزارش زنده پخش خواهد کرد. از دیروز که شبکهی تلوزیونی این رو اعلام کرد منتظر امروز صبح بودم. تلوزیون اتاق نیمه تاریک رو روشن میکنه و من تا توی تخت نیم خیز بشم خبرنگار از کنار حوض کاخ گلستان سلام میکنه و صبح بخیر میگه. آب حوض زیر آفتاب بعدازظهر تهران موج میزنه و موجش به دل من هم میافته. آسمون تهران را بعد از سه سال از راه دور میبینم. اونجا درختها هنوز سبز هستن، چه زیبا. خبرنگار گوشه و کنار تهران رو نشون میده و من دلم برای بودن خودم توی اون خیابونها تنگ میشه. سایهی مرد خبرنگار در آفتاب چهار بعدازظهر روی سنگفرشهای پیاده روها پهن میشه و من با خودم فکر میکنم روزی سایهی من هم روی همون سنگفرشها بوده و از این خیال دلم ذوق میکنه. یکی از استادهای دانشگاه تهران که در آمریکا به دنیا آمده و یک وکیل که در آمریکا تحصیل کرده ولی الان در بازار کار میکنه با خبرنگار حرف میزنن. حرفهاشون رو گوش میکنم ولی چشمم همچنان به آسمون پشت سرشون دوخته شده. تا برنامه برای چند دقیقه تبلیغ قطع میشه بلند میشم از پنجره شهر کوهستانی رو نگاه میکنم. رنگ آسمون شهر کوهستانی زیباست. زیباترین آبیای که تصورش را بکنی. آسمانی بلند و گنبدی مانند داره که تهش رو نمیبینی. پردهها را میکشم و روی تخت چهارزانو میشینم، به انتظار بازگشت آقای خبرنگار از تهران. اینبار بازار بزرگ تهران رو میبینم با تابلویی که روش نوشته آینه، شمعدان، لوستر. آقای خبرنگار سر دو پا کنار مردی که کنار دیوار چمباتمه زده میشینه و با هم صحبت میکنن. دستش درد نکنه آقای مترجم همهی گفتهها رو درست ترجمه میکنه. آقای خبرنگار از تنها زنان آتشنشان خاور میانه هم دیدنی میکنه و سری هم به خانمی که در مسابقات ماشینرانی آقایون شرکت میکنه و مقام سوم رو آورده میزنه. خبرنگار از میدانهای اسب دوانی هم دیدنی میکنه و با خانمی که توی کار تعلیم اسب هستش مصاحبه میکنه. با آقایی هم صحبت میشه که کلکسیون ماشینهای قدیمی داره. با آقای کلکسیونر سوار یک ماشین روباز قدیمی که مال سال ۱۹۵۸ هستش میشن. آهنگی که توی ماشین پخش میشه آهنگی نیست جز: اگر یه روز بری سفر، بری ز پیشم بی خبر، اسیر رویاها میشم، دوباره باز تنها میشم، به شب میگم پیشم بمونه، به باد میگم تا صبح بخونه… باد توی موهای آقای صاحب ماشین و آقای خبرنگار میپیچه و من به تاب خوردن موهاشون و جادهای که جلوی روشون هستش نگاه میکنم. درختها در تهران هنوز سبزن و آسمون تهران همچنان زیباست. برنامه که تموم میشه پا میشم برای شام بساط آش رشته راه میندازم. صدای شهرام ناظری و بوی آش رشته توی آپارتمانم در شهر کوهستانی میپیچه. با خودم فکر میکنم من تا به حال توی ایران آش رشته نپختم.
۱۶ رخت دیگرون
۱:۲۴ ق.ظ - شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶
(شخصي)
- نویسنده : .S
از حالتی که این خوانندهی ازبک میگه خَیّال خوشم میاد. همین.
پ.ن.: کیفیت آهنگ رو مجبور شدم بیارم پایین تا زود اجرا بشه.
kechalar.mp۳
۸ رخت دیگرون
۱۲:۳۵ ب.ظ - شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۶
(شخصي)
- نویسنده : مهدی
سیرک خورشید ( cirque du soleil) اولین بار در سال ۱۹۸۴ در مونتریال کانادا توسط دو طراح نمایشهای سیار پایه گذاری شد. اولین تور این گروه در کوبک کانادا به اسم Les Échassiers برگزار شد.
امروز سیرک خورشید برنامههای متعددی در دست اجراء و تهیه داره. اجرای هم زمان ۵ برنامه در لاس وگاس، دو تور در امریکا و کانادا و همچنین عقد قرارداد با کمپانی سازنده نخلهای دبی برای اجرای برنامه در سال ۲۰۱۰ در پالم جمیرا از برنامههای فعلی این شرکت هستش.
نکته جذاب در سیرکهای خورشید اینه که کل نمایش و موسیقی و آوازهای مورد نیاز به صورت زنده اجرا میشه. نمایشهای سیرک خورشید دارای جزئیات بیشماریه که نیازمند دقت تمام و کمال به صحنه نمایش هستش.
من به شخصه تا به حال شاهد دو تا از برنامههای این گروه بودم و هربار از اینکه چطور میشه چنین برنامههایی رو تهیه کرد حیرت زده شدم.
بزرگترین اجرای این گروه در حال حاضر نمایش Ka هستش که در هتل بزرگ ام جی ام شهر لاس وگاس اجراء میشه. هزینه این نمایش چیزی بیشتر از دویست و بیست میلیون دلار بوده. تنها صد و سی میلیون دلار برای ساخت سالن نمایش اختصاصی برای این نمایش هزینه شده. هزینه لباسهای طراحی شده برای این نمایش چیزی بیشتر از سی میلیون دلار بوده.
حسن نمایشهای طراحی شده توسط این گروه اینه که نمایش حول محور یک داستان طراحی میشه. همچنین نمایشها در صحنههای بسیار متفاوتی اجرا میشه. برای مثال داستان نمایش Ka در مورد یک پسر و دختر دوقلو هستش. نمایش O در یک اکواریوم بزرگ اجراء میشه و …
اطلاعات بیشتر راجع به این گروه رو میتونید در این صفحه ببینید.
ویدئوی زیر تبلیغ برنامه Ka این گروهه.
۲ رخت دیگرون