۱۱:۳۳ ق.ظ - پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۶
(شخصي)
- نویسنده : .S
وارد مغازه ایرانی شهرمون که میشم مثل همیشه شلوغه. میوه میگیرم و سبزی و دوغ و زیتونهای تند لبنانی. پای صندوق که میرسم، سلام و احوالپرسی با دختر ایرانی صندوقدار شروع میشه. دو سالی میشه که از ایران اومده. روزها توی مغازه ایرانی صندوقداره و بعد از ظهرها دانشگاه میره. میگه این هفته میای کنسرت ایرانی؟ میگم کی قراره بیاد؟ آگهی سیاه و سفیدی رو به طرفم دراز میکنه که دو تا پسر که شبیه دخترها هستن روش دارن لبخند میزنن. میگه “کامران و هومن” دیگه. یه نگاهی به آگهی میکنم و میگم من کنسرت هر کی که از من بهتر زیر ابرو برداره نمیرم! از خنده غش میکنه و میگه بیا خوش میگذره. یه ماه بعد میرم مغازه ایرانی برای خرید. آقا روسه نون بربری پخته و آورده. نون بربری میخرم و سبزی خوردن و پنیر و برگ مو و زیتونهای تند لبنانی. دم صندوق که میرسم دختر ایرانی صندوقدار میگه کنسرت این هفته رو حتما باید بیای، این یکی زیر ابرو بر نمیداره خیالت راحت!
پ.ن. بنده کلا کنسرتهای ایرانی نمیرم و اون موضوع زیر ابرو فقط بهانه و محض خنده بود.
۹ رخت دیگرون
۸:۵۹ ق.ظ - سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۶
(شخصي)
- نویسنده : .S
ابرهای پف پفی رو که از بالا میبینم، میدونم که رسیدم شهر خودم. سبزی زمین رو از بالا نگاه میکنم. به گلهام فکر میکنم که سه روز کسی نبوده که آبشون بده. هر چند موقع رفتن خوب آبشون داده بودم. به خونه که میرسم. ارکیده صورتیه سه تا گل جدید باز کرده و دو تا غنچه دیگه هم داره. ارکیدهی سفید هفت تا غنچه داره و صبر کرده من برگردم تا اونها رو باز کنه. یکی از رزهای توی بالکن غنچه جدید داده ولی اونم صبر کرده تا من برگردم و اونوقت تبدیل به گل بشه. گلهای شاهپسند در نبودنم خودشون رو کشتن اونقدر گل دادن. ناز به نازها قد کشیدن. یاس ایرانی هم دست دراز کرده و دور چوبی که کنارش زده بودم پیچیده. شهر کوهستانی رو دوست دارم، با ابرهای کومولوس و زمین سبزش.
پ.ن. گلدون بارون خورده بنده در اثر هوای کاملا بهاری هفته پیش. من باغچه ندارم و این گلدونها هر کدوم به تنهایی یه باغچه برای من هستن.

۱۰ رخت دیگرون
۱۰:۳۱ ب.ظ - چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۶
(شخصي)
- نویسنده : مهدی
آدمها توی وجودشون خوبی دارند و بدی. خوبترین خوبی وجود من تویی.
۳ رخت دیگرون
۱:۲۵ ب.ظ - سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۸۶
(شخصي)
- نویسنده : .S
۱٫ پارسال این موقعها ما اینجا بنزین میزدیم گالونی یک دلار و هشتاد و دو سنت. دیروز بنزین زدم گالونی سه دلار و بیست و دو سنت. به عبارتی قیمت بنزین در ینگه دنیا از سال پیش تا الان تقریبا دو برابر شده. یادآوری کنم که اینجا هیچ کس حقوقش در یکسال دو برابر نمیشه خیالتون راحت. همکاری دارم که پنج ساله حقوقش اضافه نشده که هیچ قیمت بیمه سلامتیش هم امسال بیست درصد رفته بالا.
۲٫ این افزایش نرخ فقط در بنزین دیده نمیشه بلکه در چیزهای خیلی معمولی مثل قیمت تمبر، ماست، رنگ مو، و بقیه چیزها هم کاملا محسوسه. قیمت تمبر هفته گذشته از ۳۹ سنت به ۴۱ سنت افزایش پیدا کرد مثلا.
۳٫ اینجا خرج عروسی به عهده عروس خانوم و خانوادهاش هستش. حالا هی بگین زنهای آمریکایی حق و حقوق دارن. اگه دارن هم دلیلی داره به خدا. فقط پرداخت خرج عروسی هم دلیلش نیست. دور از جون مثل سگ کار میکنن. هر کاری هم باشه میکنن. از چمن زدن بگیر تا در و دیوار رنگ کردن و بقیه کارها.
۴٫ اینجا هم گاهی برق میره. آب هم در تابستان جیره بندی هستش. خانههایی که شماره پلاکشون زوج هستش روزهای بخصوص میتونن حیاطشون رو آبیاری کنن و اونهایی که پلاک فرد دارن روزهای بعد میتونن این کار رو بکنن. روزهای آبیاری رو هم اخبار شب اعلام میکنه. اگر هم دلبخواهی هر روز که عشقت کشید چمنت رو آبیاری کنی به محض اینکه مامور ببینه یه جریمه بهت میده که بری پرداخت کنی و حالش رو ببری. مامورها توی محلهها سرکشی میکنن گهگاهی که ملت دم سیخ نکنن.
۵٫ اینجا هم آلودگی هوا وجود داره. اونقدر که بعضی روزها روشن کردن شومینه و چوب سوزوندن رو ممنوع اعلام میکنن. باز هم از طریق همون اخبار بعد از ظهر.
۶٫ اینجا پلیس بگه سوار ماشین شو بریم جای جر و بحث توش نیست. مثل بچه آدم نری میبرنت.
۷٫ بعضی راههای شهری و بین شهری اینجا پولیه. مخصوصا ایالتهای شرقی و شمال شرقی ینگه دنیا. تکون میخوری باید عوارض بدی.
۸٫ بیشتر مردم روزهای تعطیل اینجا یا میخوابن از خستگی یا به خونه و زندگیشون میرسن. روزهای تعطیل اینجا بیشتر برای رفع خستگی هستش تا تفریح. خانومها رو معمولا میبینی که چمن میزنن و برگها رو جمع میکنن و از این کارها.
۹٫ یه ینگه دنیایی طبقه متوسط پس اندازی نداره و اگر امروز از کار بیکار بشه فردا باید توی خیابون زندگی کنه. پس انداز سر منو بخوره، یه خروار هم بدهی و قسط دارن.
۱۰٫ ینگه دنیاییها شدیدا به غذای چینی و ملیتهای دیگه علاقه دارن. این هم شاید به خاطر این باشه که خودشون غذای به خصوصی ندارن.
۴۱ رخت دیگرون