پایان وبلاگ در دوازده روز

دوازده روز مونده به اینکه این صفحه قراردادش تموم بشه. یعنی اگر قراردادش تمدید نشه دوازده روز دیگر اینجا هم به جمع وبلاگهای بسته اضافه میشه. فعلا هم کاری در مورد تمدیدش نکردیم. گاهی میگم شاید اینجوری بهتر باشه. اینکه همه چی تموم بشه و فقط یه ورق به دفتر خاطره ها اضافه بشه و منم گم و گور بشم. به هر حال تصمیمش با من نیست. من سه سال پیش به عنوان یه مهمون اینجا شروع به نوشتن کردم و حالا یواش یواش کلید در ورودی به گردنم آویزون شده. من فقط میدونم همه چیزها یه پایانی دارن. حتی چیزهای خوب.

با شماره، بی‌ترتیب

اول- از صبح تا حالا فکرم مشغول اینکه اسم اون اسبه توی کارتون لاکی لوک چی بود؟ هرکی می‌دونه لطفا تو نظرخواهی اسمش رو بنویسه.

دوم- بعضی وقتها که از خواب پا می‌شم از خودم می‌پرسم توی این یکساعت چیکار کردی؟ جوابش معمولا اینکه استراحت کردم. بعد با خودم دعوام می‌شه که یعنی یکساعت بیکار و بیعار بودم. خلاصه باید با بدبختی با خودم کنار بیام که آدم به استراحت هم نیاز داره.

سوم-  چند روز پیش این راننده اتوبوس وسط برف یه ترمزی زد که بیا و ببین. بعد از چند ثانیه کاشف به عمل اومد یه خانوم محترم‍!!! وایساده وسط جاده که راننده اتوبوسه ببینش. به خدا بعضیها خیلی نوبرن.

چهارم-  یه آقای ” گی”  توی ساختمون ما زندگی می‌کنه که از ۹۰٪ خانومهای ساختمون ما با سلیقه‌تره. آشپزیش حرف نداره. خونه‌اش با سلیقه چیده شده و … خلاصه اینکه از هر انگشتش یه هنر می‌باره. عوضش دیروز یه خانوم ” گی ” (گویا باید بگم ” لزبین ” ) دیدم که شلختگی از سر و صورتش می‌بارید.

پنجم- این هالووین هم عالمی داره واسه خودش‌ها. از لباسهای عجیب و غریب ملت خوشم میاد.

ششم- این همکار ما سه چهار روزه میاد سرکار خوابه. دلیلشم اینکه شب می‌ره فیلمهای ترسناک می‌بینه بعد خوابش نمی‌بره. یکی نیست بگه بی‌جنبه تو که جنبه فیلم ترسناک دیدن نداری خوب نرو ببین. (این کلمه ” فیلم ترسناک ” هم از اون کلمه‌هاست.)

هفتم- آقا کسی هست که مثل من بعضی وقتها خواب کار ببینه. یعنی ببینه سرکارشه و داره کار می‌کنه؟ اگه کسی هست بیاد یه کمپین راه بندازیم و حقوق زمانهایی رو که تو خواب کار می‌کنیم از کارفرماهامون بگیریم.

هشتم- خوبمی ….

شروط ضمن عقد

چند وقت پیش بحث داغی بود مبنی بر شروط ضمن عقد. به نظرم خیلی خوبه که زوجها موقع ازدواج این شروط رو به عقدنامه اضافه کنند. اما به نظرم باید دو تا اتفاق دیگه هم بیافته.

اول- به نظرم بهتره شرطی اضافه بشه که مرد هیچگونه وظیفه‌ای در پرداخت خرج خونه یا نفقه نداشته باشه. خرج خونه باید مشترکاً توسط زن و مرد تامین بشه و مرد هیچ مسئولیتی در قبال تامین خرج زندگی به تنهایی نداشته باشه. در اینصورت تامین خرج زندگی مشترکاً بر عهده زن و مرد گذاشته می‌شه.

دوم- آقایونی که با شرط نصف شدن اموال مخالفن می‌تونن این شرط رو مثلا به این نحو بزارن که فقط دارائیهای مشترک نصف بشه و بقیه اموال به اسم هرکسی هست به خود اون شخص تعلق بگیره. اینطوری هروقت زن و شوهر بخوان چیزی بخرن تصمیم مشترک می‌گیرن که به اسم هردوشون باشه یا به اسم یکیشون.

دال یعنی…

دال یعنی دل. یعنی دلم جایی هستش که تو باشی.
دال یعنی دوستی. یعنی بالاتر از هر عشق. یعنی من و تو حرف هم دیگه رو می فهمیم.
دال یعنی دلبسته. یعنی تو که چند لحظه دیر میکنی من دیگه دلی برام نمی مونه.
دال یعنی دست. یعنی دستم رو که می گیری دلم گرم میشه که به یه نقطه محکم توی دنیا وصلم.
دال یعنی در گوشی. یعنی میخوام در گوشت بگم که خیلی برام عزیزی دوست من. میخوام بگم چه خوبه که منو برای دوستی انتخاب کردی. میخوام بگم دوستم بمون. میخوام بگم دل من با تو خوشه. میخوام بگم دوستت دارم.

« صفحه قبل Next Page » Next Page »