۶:۱۸ ب.ظ - یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
(شخصي)
- نویسنده : Shift
داستان اخراج آدم از بهشت و سرگردونیش روی زمین رو میخونم. شاید آدم بدترین کار ممکن رو کرد و هممون رو آواره کرد اما به نظرم آدم بهشت رو داد و به جاش عشق رو گرفت. آدم چطور میتونست تو بهشت عاشق حوا بشه؟ چطور میتونست بفهمه عاشقونه در آغوش گرفتن یعنی چه؟ آدم از بهشت رونده شد اما سرگردونیش به خاطر عشق بود. آدم تازه رونده شده معنی این حس رو نمیدونست اینکه سرگردون شد. من از آدم ممنونم چون عشق رو به جای پرستش به نسل خودش هدیه کرد. تنها فکر کن ببین اگه آدم از بهشت رونده نمیشد من امروز چطور میتونستم عاشق تو باشم؟ حتی فکرشم نمیتونم بکنم که چه حس پرستشی میتونست لذتی معادل عشق تو برام داشته باشه.
۳ رخت دیگرون
۹:۴۵ ب.ظ - شنبه ۷ مرداد ۱۳۸۵
(اجتماعي)
- نویسنده : Shift
ا.ن: نمیدونم کار درستیه یا نه. اما ظاهرا ناشرش که راضی بوده این کتاب روی اینترنت منتشر بشه. پس اگه دوست دارید کتاب راز(رمز) داوینچی رو دانلود کنید میتونید از این لینک استفاده کنید.
(توضیح روی لینک کلیک کنید توی صفحه ای که باز می شه کد سه رقمی رو وارد کنید و در صفحه بعد ۴۵ ثانیه صبر کنید تا دکمه دانلود فعال بشه)
راستش خیلی مد شده که دخترها و پسرها وقتی با هم آشنا میشن راجع به علاقهمندیهاشون حرف میزنن و بعد اگه علائق مشترک با هم پیدا کنن اسمش رو میزارن تفاهم!!! به نظرم فرق هست بین تفاهم و شباهت سلیقه. اون چیزی که دوستای عزیز اسمش رو میزارن تفاهم در حقیقت یکجور شباهت سلیقه هست. اینکه دو نفر مثلا از کوه رفتن خوششون بیاد یا فلان گروه موسیقی رو دوست داشته باشن دلیلی بر تفاهم نیست بلکه دلیل بر شباهت سلیقه هستش. تفاهم توی تضادها معنی میده نه توی شباهتها. فرض کنید دو نفر آدم با هم آشنا بشن که یکیشون از کوه رفتن خوشش نیاد و اون یکی بیاد اگه این دو نفر بتونن به یه تصمیم مشترک که هر دوشون هم ازش راضی باشن راجع به کوه رفتن برسن یه تفاهمی بینشون برقرار شده اما اینکه هر دو از کوه رفتن خوششون بیاد دلیل تفاهم نیست. همین اشتباه کوچیک بین تفاهم و شباهت سلیقه به نظرم بزرگترین دلیله برای بالا رفتن آمار طلاق. دوتا جوون فکر میکنن که چقدر با هم تفاهم دارن اما به محض اینکه زندگی مشترک شروع میشه تضادها توی چشم میاد و بعد چون تفاهمی براش پیدا نمیشه زوج حس میکنن که با هم تفاهم ندارن و …. چقدر خوبه که توی همون مراحل شروع یه رابطه به جای اینکه دنبال شباهتهای سلیقه بگردیم دنبال تفاوتهای سلیقه بگردیم و ببینیم آیا میتونیم سر تفاوتها به تفاهم مشترکی برسیم یا نه. شاید راه سختی به نظر بیاد اما باعث میشه که توی ادامه رابطه آدم راحتتر و مطمئنتر باشه.
۸ رخت دیگرون
۷:۰۱ ق.ظ - جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵
(بدون دسته بندی)
- نویسنده : .S
توی آپارتمانی که زندگی میکنم حدود ۲۰۰ واحد وجود داره. توی این ۲۰۰ واحد هر جور آدم و جونور و فرقه ای که بگین پیدا میشه. جونم براتون بگه که به جز بنده چند تا خانواده ایرانی دیگه هم اینجا هستن. از طرفی هم بگم که بیشتر شکایتهای ساکنین از ایرانیهای ساختمون میشه. یکی پیاز داغ درست میکنه و در ورودی آپارتمانش رو باز میذاره و بوی غذا راهرو رو بر میداره. یکی ماشینش رو بعد از بارها تذکر هنوز در پارکینگ مهمان پارک میکنه. یکی هست که واسه اینکه حمام خودش کثیف نشه موهاشو میاد توی دستشویی لابی رنگ میکنه و توی دوش کنار استخر موهاشو میشوره! اون یکی توی بالکنش یه عالمه خرت و پرت و جعبه و وسایل جمع کرده و با اینکه بهش گفتن این کار منظره ساختمان رو به هم میریزه و امکان آتش سوزی رو زیاد میکنه گوشش بدهکار نیست و کار خودش رو میکنه. یکی هم ۲ تا ماشین قراضه داره که سالهاست پلاکشون باطل شده و نمیخواد پول بده پلاک جدید بگیره. ولی خدا رو شکر هر ۲ تا ماشینش رو بوکسل کردن رفت پی کارش چون یه ماشینش ۳ سال بود از جاش تکون نخورده بود و طاقش زیر بارون و آفتاب داشت سوراخ میشد. یکی آقای ایرانی هم هست که گاهی میاد تو اتاق ورزش و یه دستمال میبنده به سرش و وزنه های بزرگتر از قدرتش بلند میکنه و مثل گاومیش نفس نفس میزنه و چند نفر رو تا حالا ترسونده و ازش چند دفعه ای شکایت شده که موقع ورزش نعره میکشه و ملت رو فراری میده. یکی هم هست که پسرش توی بالکن سیگار میکشه و ته سیگارهایش رو میدازه پایین. ده ها بار بهش تذکر داده اند که این کار باعت آتش سوزی میشه و لطفا این کار رو تکرار نکنین. از اون طرف هم ۲ تا خانواده ایرانی هستن که سرشون به کار خودشونه و اهل زن و بچه و خانواده هستن و سر و صدایی ندارن. این وسط یه خانوم خارجی هست به نام “سوزی” که این خانوم میگن عقل درست و حسابی نداره. نه با کسی حرف میزنه. نه اگه حرف بزنی جوابت رو میده و نه با کسی کاری داره. سوزی تنها زندگی میکنه. سوزی یک اسکیزوفرنی هستش. دکترش دستور داده که سیگار بکشه تا آرام بمونه. سوزی بی اغراق روزی ۴ تا ۵ پاکت سیگار میکشه. سوزی تمام روز را در پارکینگ ساختمان راه میره و با پکهای کوتاه سیگار میکشه. اگر باران بباره، سوزی یه نایلون کوچیک به کله میکشه و سیگار به دست راه میره. روزهای آفتابی هم یک بیکینی دو تیکه صورتی به تن میکنه و صندلیش رو وسط پارکینک میذاره و سیگار میکشه و گاهی هم کتابی به اون یکی دست داره. گاهی هم رادیوشو میاره و بیخ گوشش میگیره و کنار خیابون قدم میزنه. همه میگن سوزی دیوونست ولی تا حالا شکایتی از سوزی نبوده. سوزی نه بوی غذا توی راهرو راه میندازه نه قوانین ساختمان رو میشکنه و نه به کسی کاری داره. سوزی فقط سیگار میکشه و اگر موقع وارد شدن به ساختمان پشت سرت باشه و در رو براش نگه داری با صدای گرفته ای میگه تنک یو و به راهش ادامه میده. حالا من موندم بین این ۲۰۰ واحد شاید فقط یه آدم عاقل تو این ساختمان باشه و اون هم همون سوزی خودمونه.
۲ رخت دیگرون
۹:۵۰ ب.ظ - پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۵
(شخصي)
- نویسنده : Shift
اصلا چرا همه فکر میکنند باید از وبلاگها پول درآورد؟
وبلاگ مگر شغل است؟
دوست عزیزی توی نامه نگاریهای که با هم داشتیم این سوالات رو مطرح کرد. راستش من خودمم به این سوالها فکر کردم. میشه هم از وبلاگ به عنوان محلی برای کسب درآمد استفاده کرد و هم از اون کسب درآمد نکرد. این چیزی که به طرز فکر صاحب هر وبلاگی بستگی داره و به نظرم هیچکس حق نداره برای این موضوع قانون بزاره. اما سوال دوم برام مهمتره.
راستش به نظرم وبلاگ یه جور شغله. از اون جهتم میگم شغله که واسه آدم مشغله میاره. یعنی باید چیزی توش بنویسی برای خوانندههات وقت بزاری و و و … در حقیقت وبلاگ چیزی شبیه یه خبرگزاری شخصیه. میشه هم اینطوری قضیه رو دید که یه جور تفریحه اما به نظرم یه جور کار داوطلبانه هستش. کسائی که وبلاگ مینویسن در حقیقت دارن یه کار داوطلبانه انجام میدن پس وبلاگ نویسی یه شغل داوطلبانه هستش و درست اینجاست که من میگم میشه از وبلاگ پول درآورد یا درنیاورد. اگه بهش به عنوان یه شغل داوطلبانه نگاه کنید مطمئنا به دنبال درآمد مالی نیستید همینکه مطلبتون خونده بشه یا راجع بهش نظری نوشته بشه میتونه براتون بهترین درآمد باشه. اما اگر بهش به عنوان یه شغل نگاه کنید خوب حتما باید از قبلش پول دربیارید.
۳ رخت دیگرون