برداشت

شات۱-

مرد(که نمیدونیم انگلیسی بود،ایرلندی بود یا …) رو به پسر کرد و چیزی به انگلیسی پرسید، چیزی شبیه چی شده؟

پسر فقط نگاهش کردو گفت Don’t Worry

مرد به چشمهای اشک آلود پسر نگاه کرد و باز مصرانه حرفشو تکرار کرد …

پسر هم گفت Mr. I miss my …

مرد باز پسر رو نگاه کرد چیزی پرسید (اینبار نگاهش فرق کرده بود)، چیزی شبیه چند وقته ندیدیش …

بازم پسر، مرد و نگاه کرد و گفت Thirty minutes …

مرد بهت زده به پسر نگاه می کرد، پسر از تلویزیون روبروش داشت می دید که داره از اون همه چراغ دورتر و دورتر میشه … دورتر و دورتر و هرچه دورتر دلتنگ تر …

شات ۲-

هرچه دورتر دلتنگ تر … بزارید اینو تقدیم کنم به همه کسائی که از پنجره های هواپیما دور شدن از عزیزشون رو ناظر بودن، بزارید اینو تقدیم کنم به همه کسائی که از پشت شاهد رفتن عزیزشون بودن … بزارید …

شات۳-

هوا سرد بود، پسر لرزید، هوای اینجا واسش آشنا بود، لبریز خاطره و … حتی لهجه آذری مرد راننده براش لذت بخش بود … نفس عمیقی کشید، خیلی عمیق، باید یک روز اینجا همه ریه هاشو پر می کرد از این هوا، ریه هاشو واسه سالها باید از این هوا پر می کرد، چشمهاشو بست و باز اشکهاش جاری شد …

چی شده( اینبار دیگه صدا آشنا بود، مرد هم آشنا بود ) …

دلم تنگ شده واسه …

اینبار مرد دیگه نگاهش نکرد، فقط صدای ضبط رو بلند کرد، هایده بود …

وقتی میای صدای پات …

برای…

پسر آروم نون سنگک رو برداشت، پنیر لاش گذاشت با سبزی…

زن خندید لقمه پسر مثل همیشه بزرگ بود …

پسر لبهای زن رو بوسید …

هرروز

قدیم تر ها که تو نبودی گاهی از خودم می پرسیدم چطور میشه گفت:

هرروز دلم در غم تو زارتراست …

این روزها که هستی می دونم چطور میشه هر روز دل یکی در غم دوری دیگری زارتر بشه، این روزها می تونم بفهم چطور میشه واسه هر ثانیه زندگی با کسی اونو بیشتر و بیشتر دوست داشت …

میدونی …

دوست داشتن چیز غریبیه و دوست داشتن تو واسه من از همه چیز غریبتره … هر روز که بیدار می شم زیر لبم زمزمه می کنم «هیچ وقت از امروز عاشق تر نبودم» و فردا صبح باز عاشقترم …

قصه (حقیقت) عشقم به تو چیزی که حتی خودم هم شاید باورش نکنم، اما حقیقت داره، حقیقتی که قابل لمسه، قابل حسه، بزار باهات رک باشم، اونقدر قابل حسه که غیر از من و تو، اونهائی که دل قشنگی دارن هم حسش می کنن…

برای…

پسر منتظر جواب زن نموند …

بدو حاضر شو که دیر شد …

دختر خجالت کشید…

پسر صورتشو نوازش کرد …

زن شادمانه خندید …

« صفحه قبل Next Page » Next Page »