اگه دوستش داری

اگه دوستش داری یادت باشه قرار نیست اینو همه جا جار بزنی، بزار مردم از طرز رفتارت باهاش بفهمن چقدر دوستش داری.
اگه بلاگری نزار کسی بفهمه کی رو دوست داری، این دنیای مجازی پدر و مادر نداره.
اگه دوستش داری به جای اینکه راجع بهش با هرکسی صحبت کنی اونو تو قلب خودت نگه دار، حتی اگه کسی هم می دونه دوستش داری،بزار از برق نگات از طرز گفتن اسمش بفهمه چقدر دوستش داری.
اگه دوستش داری یادت باشه اون با بقیه فرق داره، یادت باشه نباید واکنشهای رو که نسبت به بقیه نشون میدی نسبت به اون نشون بدی، اون هرکسی نیست اون کسی که دوستش داری.
اگه دوستش داری بزار خودش حس کنه که طرز رفتارت، کلمه ها و … نسبت به اون با بقیه فرق داره، بزار بفهمه که فقط اونکه از همچین موقعیت ویژه ای برخورداره.
اگه دوستش داری یادت باشه همه چیز زندگیتو از سیر تا پیاز بهش بگی، کسای که بودن، کارائی که کردی و هرچیزی رو، اما یه جوری نگو که انگار داری خاطره تعریف می کنی، یه جوری بگو که انگار اون خود توئه، می خوای که همه چیز رو بدونه، بزار تصمیم بگیره که تو رو با اون گذشته دوست داشته باشه یا نداشته باشه.
اگه دوستش داری وقتی از گذشتت تعریف کردی یادت باشه اگه چیزی توش بود که اونو رنجوند قول بدی عوض بشی و عوض شو، جوری که اون حس کنه عوض شدی. (واقعاً عوض شو نه اینکه نقش بازی کن)
اگه دوستش داری بزار هر روز حس کنه حضورش تو زندگیت چقدر خوبه،بزار حس کنه حضورش یه چیز عادی نیست که از یاد بره، حضورش یه حس جاری توی تک تک لحظه هاته.
اگه دوستش داری وقتی راه میرید دستشو بگیر، بهش نگاه کن، بهش توجه کن، بزار حتی مردم تو خیابون هم بفهمن دوستش داری( چند تا دختر و پسر دیدید که کنار هم توی خیابون مثل غریبه ها راه میرن؟ ).
اگه دوستش داری یادت باشه غرور دیگه معنی نداره، دوست داشتن همش نیازه نه ناز.
اگه دوستش داری وقتی چیزی پیش اومد نزار و برو(اگه بری یعنی همه دوست داشتنت دروغ بوده، آدم عاشق،معشوقشو نمی زاره بره) وایسا و مشکل رو حل کن، بعد اگه خواستی برو اگه نه دوستش داشته باش بدون اینکه راجع به اون مشکل دیگه حرف بزنی.
اگه دوستش داری یادت باشه دوستش داری، یادت باشه اون کسی ه به جزء همه، یادت باشه اون کسی که با همه وجودت می خوایش هر وقت خواستی مثل بقیه باهاش رفتار کنی یادت بیافته اگه نباشه چه اتفاقی تو زندگیت می افته بعد اون رفتار رو بکن.
پ.ن:
یادت باشه اگه دوستت داره، از دوست داشتنش سوءاستفاده نکن، هر سوء استفاده ای تو دوست داشتن بیشتر از هرکسی به خودت لطمه می زنه.

دارینوش

نشر دارینوش رو یادته؟ یادته چه کادوی ارزشمندی واسم خریدی؟ امشب اونجا بودم، یه لحظه حس کردم کنارمی، با همون مانتوی کرم، دستمو گرفتی و داریم کتاب و نوار می خریم، دلتنگت شدم، هم حس خوب داشتم از اینکه به اون واضحی می دیدمت هم دلتنگت شدم، الان داشتم فکر می کردم که دلتنگت نبودم که حالا شدم … بزار یه واقعیتو بگم بیشتر از هر دلتنگی دوستت دارم، واسه هر لحظه و هر ثانیه حضورت تو زندگیم دوستت دارم … خواستم اینو بدونی… راستی مرسی که تو فکر یک سقفی … راستی اون آهنگ رو شنیدی؟ حتما شنیدی که تو فکر یک سقفی … یه سقف پابرجا …

باخواجه

خواجه می گه:
مرا می بینی و هردم زیادت می کنی دردم
ترا می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
بسامانم نمی پرسی نمیدانم چه سرداری
به درمانم نمی کوشی نمیدانی مگردردم
.
فرورفت از غم عشقت دمم دم میدهی تا کی
دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم
.
می خوام یه چیزی بنویسم، اما شعر خواجه هنوز جریان داره:
مرا می بینی و هردم زیادت می کنی دردم
ترا می بینم و میلم زیادت می شود هردم
.
می خوای یه چیزی بنویسم؟
فرورفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کی
دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم
.
می خوای بازم یه چیزی بنویسم؟
رواق منظر چشم من آشیانه تست
کرم نمنا و فرودآ که خانه خانه تست
.
پ.ن:
دوش می آمد و رخساره برافروخته بود

خسته ایم

بگذارید با هم تکرار کنیم که خسته ایم …
خسته ایم از این پا کوفتنهای شبانه …
خسته ایم از این هیچ نبودن و همه چیز انگاشتن …
خسته ایم از این تهی بودن و پر انگاشتن …
خسته ایم از این شهر کثیف و دلبر انگاشتنش …
خسته ایم از خودمان …
خسته ایم از همه …
خسته ایم از نبودن سکوت …
از نیافتن آرامش خسته ایم …
بگذارید با هم تکرار کنیم که دلتنگیم …
دلتنگیم برای گوسفندهایمان …
دلتنگیم برای دختر قرمز پوش ده بالا …
دلتنگیم برای گونه های سرخ شده از شرم ( نه گونه های سرخ که …)
دلتنگیم برای هفت شب و هفت روز عروسی …
دلتنگیم برای سادگیمان …
دلتنگیم برای صداقتمان …
دلتنگیم برای گروی یک تار سبیل …

« صفحه قبل Next Page » Next Page »