۴:۵۳ ب.ظ - شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۳
(شخصي)
- نویسنده : Shift
یه موجود کریه در درون منه. این روزها که می بینمش از وحشت فریاد می کشم، می ترسم. اون موجود کریه منم. خود خود من. من اما نمی شناسمش. من ازش می ترسم. میدونم خودم ساختمش اما نمیدونم چرا و چطور ساختمش. حتی قدرت ساختنشو توی خودم نمی بینم اما ساختمش. اون موجود کریه عذابم میده و حقه که عذاب بکشم چون خودم ساختمش و حالا باید توان ساخته شدنشو بدم.
نمی فهمم
گیجم
گنگم
منگم
۱۰ رخت دیگرون
۱:۲۳ ب.ظ - جمعه ۹ مرداد ۱۳۸۳
(بدون دسته بندی)
- نویسنده : Shift
۱۳ رخت دیگرون
۱۱:۱۸ ق.ظ - جمعه ۹ مرداد ۱۳۸۳
(ادبي)
- نویسنده : Shift
حالا دیدار ما به نمی دانم ان کجای فراموشی
دیدار ما اصلاً به همان حوالی هرچه باداباد
دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده اند
پس با هرکسی از کسان من از این ترانه محرمانه سخن مگوی
نمی خواهم آزردگان ساده بی شام و چراغ
از اندوه اوقات ما باخبرشوند!
قرار ما از همان ابتدای علاقه پیدا بود
قرار ما به سینه سپردن دریا و ترانه تشنگی نبود
پس بی جهت بهانه میاور
که راه دور و
خانه ما یکی مانده به اخر دنیاست.
۱ رخت دیگرون
۸:۰۷ ب.ظ - پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۳
(شخصي)
- نویسنده : Shift
وقت غر زدن ندارم. وقت نا امید بودن هم ندارم. حتی حوصله گریه و داد فریاد رو هم ندارم.
وقتی با همه وجودت به چالش کشیده میشی باید وایسی ، هوشیار و با چشمهای باز.
چشمهای گریون نمی زاره ببینی
غر زدن نمی زاره بشنوی
باید هوشیار و قبراق وایسی.
اینجوری اگه ضربم بخوری خوردی ، چون منتظرش بودی
۵ رخت دیگرون