لطفی بزرگ در حق من

لطفی بزرگ در حق من

میشه لطف کنید و برید اینجا و اکه قبول دارید که من خیلی خیلی دوستش دارم و اگه قبول دارید که اونهم خیلی خیلی منو دوست داره و باز هم اگه قبول دارید که ما بی هم چیزی کم داریم . براش یک کامنت بزارید و اینها رو بگید . ممنونم .
اگر سیستم کامنتش خراب بود براش به myownsroom@yahoo.com ایمیل بزنید .
فرض کن پاک کنی برداشتم
و نام تو را
از سر نویس تمام نامه ها
و از تارک تمام ترانه ها پاک کردم
فرض کن با قلمم جناق شکستم
به پرسش و پروانه پشت کردم
و چشمهایم را به روی رویش رویا و روشنی بستم
فرض کن دیگر آوازی از آسمان بی ستاره نخواندم ،
حجره حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد
و دیگر شبگرد کوچه شما
صدای اوازهای مرا نشنید
بگو آنوقت ،
با عطر آشنای این همه آرزو چه کنم ؟
باالتماس این دل در به در
با بی قرارهای ابرهای بارانی …
باورکن به دیدار آئینه هم که می روم ،
خیال تو از انتهای سیاهی چشمهایم سوسو می زند
موضوع دوری دستها و دیدارها مطرح نیست
همنشین نفسهای من شده ای ، خاتون !
با دلتنگی دیدگانم یکی شده ای .

خدایا من گناهکارم خدایا من

خدایا من گناهکارم

خدایا من گناهکارم اعتراف می کنم که مخلوقی رو که تو آفریدی بیشتر از تو دوست دارم و بیشتر از تو پرستش می کنم خدایا این گناه بزرگیه خدایا تو این موجود رو اینقدر زیبا ، لطیف ، مهربان خلق کردی . خدایا تو منو عاشق زیبائی ، لطافت و مهربانی خلق کردی . خدایا من گناهکارم اعتراف می کنم که شوق من به بوسیدن مخلوق تو خیلی بیشتر از شوق من به شناختن توئه خدایا این گناه بزرگیه اما تو اون لبها رو اونقدر زیبا خلق کردی و منو اینقدر محتاج به بوسه از اون لبها . خدایا من گناهکارم اعتراف می کنم میل به در آغوش گرفتن مخلوق تو در من بیشتر از میل عبادت توئه . خدایا تو حس هماغوشی رو اینقدر زیبا خلق کردی . خدایا تو به همه سلولهای من ضربان دادی و کشش ، کشش به اون مخلوق زیبا و دوست داشتنی و به در آغوش گرفتن اون . خدایا من به همه اینها اعتراف می کنم . خدایا من به مجازاتم اعتراض دارم خدایا منو اینگونه مجازات نکن . بسوزانم ، به آتشم بکش ، سرب داغ در گلویم بریز ، آهن داغ بر چشمانم بکش ، اما خدایا من طاقت این عذاب رو ندارم . چرا برای کاری که تو همه چیزشو بهم دادی باید اینگونه عذابم کنی ؟ خدایا جور دیگه ای عذابم کنم .

من درغگو ام . من

من درغگو ام . من درغگوام و این حقیقتیه . چطور می تونم غیر از این باشم ؟ وقتی که یاد گرفتم برای غیبتی چند ساعته از خونه دروغ بگم . وقتی یاد گرفتم برای زنده موندن توی جامعه باید دروغ بگم . وقتی که مجبورم جائی نرفتنهامو با دروغ توجیح کنم . من درغگوام و اگر غیر از این بود جای تعجب داشت . من درغگوام ، وقتی که حقیقت چندانی توی این جامعه وجود نداره . وقتی راحت میشه دروغ گفت و چیزی رو مخفی کرد چرا باید حقیقتشو بگم ؟ اصلاً چه نیازی به حقیقت . دوست عزیز ببخش امروز با پسرخالم از یکسال پیش قرار دارم نمی تونم بیام . اخ جناب سروان اصلاً چراغ قرمز رو ندیدم . مگه دوستم داری ؟ من فکر کردم که نداری و و و . راستی چرا باید حقیقت رو بگم وقتی با دروغ می تونم هر چیزی رو به نفع خودم تعغیر بدم . راستی مگه (کون درد ) دارم وقتی با یک دروغ از هزارتا سئوال و جواب راحت می شم راست بگم ؟ دیگه دروغ گفتن میشه جزء ذات من میشه خود خود من . اصلاً دروغ میشه خود من . می بینید چقدر راحت آدم دروغگو میشه . این چیز فوق العاده خوبیه . اینکه آدم می تونه به هرکسی دروغ بگه . راحت و سر راست . راستی اگر نمی تونستیم دروغ بگیم چی می شد ؟ فکر کنم گاهی اصلاً نمی تونستیم همدیگرو تحمل کنیم . گاهی همه چیز زندگیمون می ریخت بهم و گاهی … چه خوبه که می تونیم دروغ بگیم و خودمون رو راحت کنیم . عذاب وجدان دروغ هم بعد یک مدتی کشک میشه میره پی کارش . حقیقت چیز مزخرفی میشه که هیچ وقت نباید بیانش کرد و … راستی بیاید تمرین کنیم اگر می خوایم دروغ بگیم اول خودمون باورش کنیم اول خودمون بهش ایمان بیاریم و اول خودمون قبولش کنیم و گرنه خیلی از آدمها هستند که براحتی می فهمند داریم دروغ می گیم . چیه ؟ چرا اینجوری نیگام می کنید ؟ مگه دارم دروغ میگم ؟ نه این حقیقتیه که دروغ چیز خوبیه ، باور کنید که حقیقتیه …. خوشحالم که می تونیم دروغ بگیم و خوشحالم که دروغ هست . چیه ازم توقع نداشتید ؟ پست شدم ؟ راستی به جای اینکه به من فحش بدید یک دقیقه به خودتون نیگاه کنید و ببینید امروز چند تا دروغ گفتید ؟ دیروز چی ؟

من یک فرشته دارم …

من یک فرشته دارم … ۲ روزه که یک فرشته اومده تو زندگی من … فرشته ای که بینائی می بخشه …

« صفحه قبل Next Page » Next Page »