خوندن مطلب زیر با مسئولیت

خوندن مطلب زیر با مسئولیت خودتون ( به افراد زیر ۱۸ سال توصیه نمیشه ) ….
واسم نوشته دوست داری چجوری باشه اولین برهنگی در آغوش هم … میدونی همش تو فکر یک اتاقم یک صبح قشنگ و یک اتاق با یک تخت دونفره ، صدای موزیک ، چهار فصل ویوالدی یا اجیدیو (اینو تازه شناختم ) تو با یک پیرهن لاجوردی بلند و … اروم همدیگه رو بغل می کنیم در گوش هم بهم می گیم که چقدر همو دوست داریم ، اصلاً می تونیم قبلش از سختیهای که واسه رسیدن بهم کشیدیم بگیم ، بعد آروم داغ می شیم و بوسه های طولانی توی آغوش هم و وقتی همدیگرو محکم بغل کردیم و همینطور با هم (درحالی که داریم از هم لب می گیریم ) میریم به سمت تخت و می خوابیم رو تخت ( تو همیشه بدت میاد کسی تو بغلت و روی تو بخوابه اما اینبار فرق می کنه ) بعد من آروم میرم سراغ لاله گوشت و می مکمش … اونقدر که موها ی تنت سیخ بشه بعد یواش پیرهنتو از تنت در میارم و بلوز خودمو ، تو با یک سوتین و شرت و من با یک شلوار ، باز می بوسمت و همه تنتو می لیسم و بو می کنم و بعد آروم بند سوتینتو باز می کنم و سینه هات معلوم میشه ، سینه های شرمگین با جای بند سوتین روی تنت ، آرو م شروع می کنم به بوسیدن و مکیدن سینه هات و تو با موهای من بازی می کنی ، و بعد میری سراغ لاله گوشم ، من دوباره میام بالا و می بوسمت و شلوارمم در میارم حالا هردومون فقط یک پوشش تنمونه ، و توی آغوش همیم ( تو بدت میاد ولی این اولین باره ) باز می بوسمت و باز آروم میرم سراغ سینه هات و اروم میرم پائین از روی نافت رد میشم و می رسم به تنها پوشش تنت و از رو شروع می کنم به بوئیدن اون و …. نمی خوام بقیشو توصیف کنم ، چون نفس خودمم گرفته ، نمی خوام کسی رو هم تحریک کنم ، نمی خوام اون کسائی که از سکس فقط چند تا حرکت و انزالشو بلدند منو متهم کنند به نمیدونم هزارتا چیز و نمی خوام بگند چقدر کثیفی که زنانه ترین جاها رو می بوسی و … هر کسی تئوری خودشو داره ، تز خودش و شیوه خودش ، … از همه معذرت می خوام … اصلاً نمی خواستم اینو اینجا بنویسم اما نوشتمش ، دلیلی نداره که حرفهای مخفی داشته باشم یا خودمو سانسور کنم …

۱- بامداد عزیز می خواست

۱- بامداد عزیز می خواست یک مطلب برای من بنویسه ( منتظرم کاراش سبکتر بشه و اینکار رو بکنه ) درباره ادیتور هم مشکل داشت که پیشنهاد می کنم از ادیتور هاله استفاده کنه . بامداد جان منتظرم (نه ایمیل دارم ازت نه وبلاگ ) .
۲- من رقص بلد نیستم . می دونید جریان چیه ؟ اونموقعها که بچه بودم دائی من چند تا فیلم (از این فیلم کوچیکها ) داشت که توش باله بود و تانگو و والس (همون رقص مجارستانی ) و ونه واالس و من فکر می کردم این رقصه ، اولین بار که یک مهمونی مختلط رفتم ( و بعد از اون توی بقیه مهمونیها ) دیدم ای داد بیداد این دیگه چیه ؟ همه ریختن وسط و خانومها که سینه و باسنشون رو تکون میدند و دستاشون رو و اقایون هم احساس زن بودن می کنند و هی سینه می لرزونند و ابرو می ندازند ، همچین خورد تو پوزم که گفتم اگه این رقصه ما نخواستیم ، بهتره بگن پسره امله تا برم وسط و هی الکی الکی خودمو تکون بدم . تو ایران هم کلاس اموزش باله و والس و تانگو نیستش و کسی هم بلد نیست به اونصورت … اهان یکبار هم گفتند فیلم اموزش رقص اومده (برای محمد خردادیان ) بدو بدو رفتم گرفتم دیدم ای بابا اینم که همش رو سر وسینه و باسنه و دسته و فاتحه ، راستی یک چیز افتضاح تر هم اینکه جدیداً مشروب هم به مهمونیها اضافه شده و بعد که مست می شند دیگه عدم کنترل روی خودشون رو می زارند به حساب رقص و تازه چشمای اقایون گاهی از شهوت برق می زنه و بهوای رقص هر غلطی دلشون می خواد می کنند . اگه کسی بلده به من باله یا والس یا تانگو یاد بده من خیلی ممنونش می شم . فقط زمستون پارسال خونه یک خانوم و آقا که از آلمان اومده بودند یک (ونه والس ) دیدم که کلی بهم چسبید ، زیبا بود … (چیز دیگه ای تو این دنیا هست که من درباره اش اظهار نظر نکرده باشم ؟ ) …

۱- دیروز بعد مدتها مریض

۱- دیروز بعد مدتها مریض شدم و مجبور شدم امروز بخوابم خونه . بعد دیدم ای داد بیداد چقدر بعضی چیزها رو آدم زود فراموش می کنه . میدونید وقتی مادر و پدر رو زیاد نمی بینیم و زیاد نمی رسیم که باهاشون حرف بزنیم اون وقت مطمئن باشید چیزی از زندگی ما کم شده ، من تازه امروز فهمیدم که مادرم چقدر حرف نزده داره ، چقدر روزها تو خونه تنهاست . فهمیدم دختر همسایه بالائی تنهائی های مادرمو پر می کنه ، تنهائیهای که شاید من باید اونها رو پرکنم . امروز کلی باهم حرف زدیم و کلی باهم بودیم . میدونم که باز چند روز دیگه یادم میره ، اینجا می نویسم که یادم نره . راستی به نظر شما یک دسته گل واسه لبخند یک ثانیه ای پدر و مادر چیز زیادیه ؟ واسه دادن یک لحظه شادی به اونها ؟
۲- میگم اینکه یک کسی همسن من با یک دسته گل تو خیابون راه بره چیز عجیبیه ؟ والا امروز همه همچین بر و بر منو نیگاه می کردند که من فکر کردم کار خلافی کردم .

۱- عصیانگر بهم گفت :

۱- عصیانگر بهم گفت : (( خواننده هات منو دوست ندارند )) واسه همین تصمیم گرفت و همه نوشته هاشو پاک کرد از اینجا . بهش گفتم تصمیم اشتباهی بود ، گفتم که حق نداشت نوشته هاشو پاک کنه … واقعاً شما دوستش نداشتید ؟
۲-تقدیم به حامد عزیز :
اون نوشته قبلی رو همشو پاک کردم ، به جاش اینو برات می نویسم . موندی که واقعاً راهی که رفتی ارزششو داشته ؟ یعنی داری مقایسه می کنی ؟ باید بگم اره ارزششو داشته تو هنوز چیزی رو از دست ندادی بلکه خیلی چیزها رو به دست اوردی . اره میدونم سخته که کسی پیدا بشه که بتونه با احساس تو کنار بیاد . با اینهمه احساس که تو داری . اما پیدا میشه ، شاید اینجا کسی پیدا نشه که موسیقی رو بفهمه ، باخ و شوپن و موتزارت و … نشناسه ، وقتی آجدیو ( که امیدوارم درست نوشته باشم ) پخش میشه با همه وجودش اونو گوش نکنه ، اماهستند کسائی که بفهمند و درک کنند و احساس داشته باشند ، ۶ سالی که با تو هستم و با تو دوستم همیشه و همیشه برام از یک دوست و حتی از یک برادر بهتر بودی ، همیشه به دوستی با تو افتخار کردم و همیشه در هرجائی از تو گفتم ، میدونم که من قدر تو موسیقی نمی فهمم ( حتی یکهزارم تو ) میدونم که من نوازنده نیستم و حتی نتهای موسیقی رو نمی شناسم ، اما با تو بودم ، دوستت داشتم و همیشه از با تو بودن لذت بردم ( که میدونم کار سختیه تحمل من با اون روحیات عجیب و غریب ) ، اما با هم بودیم ، کم یا زیاد ولی بودیم ، شاید همه حق دارند که چپ چپ به دوستی من و تو نگاه کنند ، که دنیای تضاده تو با دنیای قشنگ و ظریف خودت ، من با دنیای شلوغ و پرهیاهوم ، اما واقعیت همینه من و تو با هم دوست هستیم و خواهیم بود و همینجاست که میگم تو چیزی رو از دست ندادی ، چون کافیه کسی رو دوست داشته باشی و اونهم تو رو دوست داشته و بهم احترام بزارید ، همین نکته کوچولوه که باعث میشم بگم نه تو خیلی چیزها بدست اوردی و چیزی از دست ندادی ، راهتو برو ، مطمئنتر از پیش و بدون خیلیها دوستت دارند ، خیلیها بهت احترام می زارند و خیلیها تحسینت می کنند ، تو می تونی با اون دستهات و فکر و روح زیبات ، لحظات فراموش نشدنی واسه همه خلق کنی ، بهمه بفهمونی که موسیقی هم بخش مهمی از زندگیه و … حامد مطمئن باش چیزی رو از دست ندادی .

« صفحه قبل Next Page » Next Page »