برای کسیکه بی نهایت دوستش

برای کسیکه بی نهایت دوستش دارم یک مشکلی پیش اومده که منم توش بی تقصیر نبودم ، یعنی راستش اصلاً تقصیر من بود که این مشکل براش پیش اومد . ازتون می خوام اگر منو دوست دارید براش دعا کنید که مشکلش حل بشه ( یا بخواید که مشکلش حل بشه ) . اگر هم دوستم ندارید باز برای اون دعا کنید چون با من مشکل دارید نه اون . تا وقتی که مشکل دوستم حل نشه من نمی تونم هیچی بنویسم . فقط می تونم بهش نیرو بدم که مشکلش حل کنه . گاهی باید برای زندگی جنگید ، جنگ نه به معنی جنگ بلکه مبارزه ای که گاهی به صلح نیاز داره گاهی به محبت گاهی به خشونت …
چقدر خوبه که شما ها هستید و می تونم ازتون بخوام که بخواید مشکل کسیکه بی نهایت د.وستش دارم حل بشه .
از همتون ممنون ، کاش بتونم جبران کنم .

یک جاهای رو تو تهرون

یک جاهای رو تو تهرون خیلی دوست دارم :
۱- دم شهرداری و دم اداره پست میدون تجریش : اگه اینجا نبود کجا میشد قرار گذاشت واسه کوه رفتن و نمیدونم دربند و درکه رفتن ، با بچه های BBS با دوستان و ، کلی خاطره های من از اونجا شروع میشه .
۲- گیشه تالار وحدت : خوب اگه گیشه نبود از کجا می تونستم بلیط بخرم و برم کنسرت ببینم ؟ ( آهان بتهوون و دارینوش و .. هست )
۳- گیشه سینما فرهنگ و عصر جدید : بازهم یادآور دوستان و قرارهای خوبمون .
۴- رستوران اسکان : زیر برج اسکان که من عاشق میگوهاشم و سوپ قارچش و غذاهای معرکه اون .
۵- کافی شاپ گپ : درست زیر برج اسکان . بستنیهاش معرکه هست .
۶- کافی شاپ بی نام !! : این یکی اسم نداره و زیر پل سیدخندانه تو یک کوچه و جای دنجیه و غذاهای معرکه.
۷- کافه نادری : محل قرارهای هفتگی ما و غذاهشم خوبه . اینجا حتی قهوه هم تو لیوان داده میشه .
۸- رستوران خسرو و شیرین : سر چهار راه ولیعصر (بهش میگن سالن شماره ۳ هنر ) .
۹- روبروی دانشگاه تهران : جائی برای قدم زدن میون کتابها و دیدن کتابهای جدید و همین و بس .
۱۰ – کافی اکواریوم : تو خیابون ونک ، یک جای باحال با ماهی های قشنگ .
۱۱- آندره : یاداور تموم خاطرات کودکی من و جائی که با بستنش مدتها ساندویچ نخوردم .
۱۲- بامیه فروش و فلافل فروش شهرری : این دوجا رو مخصوصاً هر وقت میرم بهشون سر می زنم چون عاشق بامیه ها و فلافلاشونم .
۱۳- پیراشکی فروشی کاسکو : بین سر پل تجریش و میدون تجریش . پیراشکیهاش معرکه هست .
۱۴- پارک لاله ، ملت ، ساعی : جای واسه تاب و سرسره بازی و دوران کودکی .

یک سری تغییر تو لینکای

یک سری تغییر تو لینکای اون بغل دادم …
راستی چند نفر شکمو مثل خودم رو هم بهش اضافه کردم … دیگه دارم امیدوار میشم که می تونم با اینهمه مشتری یک رستوران بزنم …
راستی همین روزا مهمون دارم …

۱- وقتی قرار شد یک

۱- وقتی قرار شد یک مصلی بسازند که مردم برند توش و نماز بخونند و بعدش یادشون بره که خداشون چی گفته و حتی به همون خداشون و حرفاشم اعتقاد نداشته باشند هیچکس نگفت به جای این مصلی با اینهمه خرج که با احتساب جمعه های یکسال ۴۸ بار و با احتساب عیدها فوقش ۵۰ بار مورد استفاده قرار می گیره یک سینمائی خوب بسازیم ( اهان یادم نبود سینما چیز خوبی نیست ) یا یک دانشگاه بسازیم یا حداقل واحد سازی بکنیم برای جوونهای که اینقدر سنگشون رو به سینه می زنیم . همه گفتند به به و چه چه و ملت مسلمون و با خدای ما احتیاج دارند هفته ای یکبار به خداشون بگند که مسلمونند و چاکرشند و بعدشم دبرو رفتی تا هفته بعد ، کاش اگر مصلی ساختند جوری می ساختند که هر متظاهر یا بی عملی نسبت به دستورات همون خدای خودش وقتی می خواد بره توش پاش قلم بشه تا ببینیم دیگه خطیب جمعه ای باقی می مونه ؟ یا چند نفر می تونند اونجا نماز بخونند .
۲- وقتی قرار شد بنای یادبودی برای رهبر انقلاب بسازند باز هم هیچ کس نگفت اینهمه خرج برای چی ؟ کجای دنیا برای رهبران انقلاب ها اینقدر خرج کردند که در مملکت اسلامی ما خرج شد ؟ مگر نه اینکه در دین ما اسراف حرومه ؟ ببینم ایا وجود یک بنای یادبود ساده باعث این می شد که علاقه مندان به دیدار مقبره یارشون نرند ؟ همین سهراب با یک سنگ قبر ساده ترک خورده مشتاقان خودشو جذب می کنه حالا رهبر بزرگ یک انقلاب نمی تونه اینکار رو بکنه ؟ هیچ کس نگفت اینهمه هزینه که اینجا مصرف میشه از چه بابته و اصلاً برای چی هست . ببینم مگه گوتنبرگ که صنعت چاپ رو اختراع کرد و همین صنعت چاپ باعث شد که بتونند اعلامیه پخش کنند و به زعمی همین اعلامیه ها ۳۰% بار انقلاب رو به دوش کشید چنین مقبره ای داره ؟ یا گراهام بل یا پاستور یا …
۳- وقتی گفتند دانشگاه آزاد تاسیس کنیم تا به باسوادای (هر چند بیکار ) مملکت اضافه بشه ، چرا کسی پارامترها و امکانات لازم برای یک دانشگاه خوب رو تعریف نکرد ؟ چرا کسی نگفت این محیط که آزاده و شهریشم از جیب دانشجوها داره در میاد خوب چرا پارامترهای استاندارد جهانی رو براش نذاریم تا دانش آموختگان اون حالا که اینقدر هزینه می کنند لااقل سطح سواد بالای داشته باشند ، صرف باسواد شدن کافیه ؟
۴- ویستای عزیز گفته ما از سیاست زیاد سر در میاریم ، متاسفانه باید بگم ما سیاست زده هستیم از دام این گروه به دام اون گروه ، از تعلق خاطر به این گروه تا اون گروه ، کاش به جای سیاست زده بودن به فکر امکانات رفاهی خودمون بودیم ، کاش به جای تظاهرات برای فلانی و طومار پر کردن برای بیساری ، وقتی که قرار می شد سهم صداو سیما و نمیدونم هزار کوفت دیگه بدیم اعتراض می کردیم . ویستای عزیز با تموم احترامی که برات قائلم باید بگم ما سیاست زده هستیم و نه سیاستمدار ، اگر سیاستمدار بودیم اول حداقلهای زندگی خودمون رو تامین می کردیم بعد به باند بازی و جناح بازی رو می آوردیم .
شاد باشید …

« صفحه قبل Next Page » Next Page »