۹:۰۳ ب.ظ - شنبه ۹ آذر ۱۳۸۱
(بدون دسته بندی)
- نویسنده : Shift
شنبه ۹ آذر … مطلب دیروز سرو رو بخونید ، چند بار بخونید ، ببینید تفاوت کسی رو که سالها وقت و انرژی گذاشته روی یادگیری با کسانی رو که به میمنت رشد قارچ گونه روزنامه ها شدن خبرنگار … مطلب شاهرخ عزیز رو هم یکبار دیگه مرور کنید ، فقط یاد بگیرید بی غرض باشید …
چند وقته که مرگ دنبالمه ، اینو حس می کنم ، الان که دارم اینو می نویسم حس می کنم پشت سرم وایساده و میگه تا توان داری بنویس … نمیدونم اما مطمئنم تا آخر امسال زنده نمی مونم ، باور کنید حالم خوبه ، نه اضطرابی دارم نه هیچ … بیخیال بیخیال ، انگار مدتهاست منتظرشم … فقط کمی می ترسم اونم نه از مرگ از چگونه مردن … اگر روزی رفتم همون روز منو حلال کنید ، دوست ندارم مدیون کسی باشم ،شما هم اگر دوستم دارید نذارید مدیون شما بمونم …
مرگ با وفاترین دوستیه که آدم داره
دوستی که یک روز میاد دست آدمو می گیره
و می بره …
Comments Off
۴:۲۷ ب.ظ - شنبه ۹ آذر ۱۳۸۱
(بدون دسته بندی)
- نویسنده : مهدی
سلام
مهدی صحبت از سعیدی سیرجانی کرد ، یاد روزهایی افتادم که سعیدی سیرجانی زندانی شده بود و کیهان در موردش به افشاگری!!! پرداخته بود
اتهامهایی مثله مصرف مواد مخدر ،همجنس بازی و…
خدا رو شکر که قبل از مرگ توبه کرد!
جالبه بدونید سعیدی پیش از دستگیریش به دوستانش گفته بود که من طاقت شکنجه ندارم و اگه روزی زندانی شدم و چیزی گفتم بدونید که جریان از چه قراره
هنوز تصویر صفحه اول کیهان و اطلاعات تو ذهنمه که عکس سعیدی سیرجانی رو انداخته بودن که توبه کرده و در سفری که به مناطق جنگی داشته خاطره شهدا جنگ باعث تحول در اون شده و از گذشته خودش اظهار پشیمونی کرده
مدت زیادی نگذشت که خبر مرگ سعیدی سیرجانی در زندان اون هم در اثر سکته قلبی منتشر شد
«مرگ در اثر سکته قلبی» اینقدر مصنوعی بود که پوزخند تلخی به لب تمام کسایی که سعیدی رو میشناختن نشوند ،اما واقعیت داشت ،سعیدی سکته کرده بود
ظاهراً مجتبی قوامی یا همون سعید اسلامی معروف شخصاً در این مسأله دخالت داشته به صورتی که ابتدا سعیدی رو لخت کرده و بعد از مجبورکردن به رقصیدن! با استفاده از شیاف پتاسیم باعث سکته و قتل اون شده…بیچاده پیرمرد…خدا رحمتش کنه
اما مهدی چند روزه گذشته این بحث رو مطرح کرد که راه رسیدن به آزادی یه انقلاب دوباره نیست
منم کاملاً موافقم ، کار انقلابی هزینه زیادی داره
هر کشوری که درونش انقلاب میشه چند ده سال طول میکشه تا اون کشور دوباره به ثبات نسبی برسه ، بماند که انقلاب ایران در همون ابتدا هم ضربه سنگینی خورد و درگیر جنگی ۸ ساله شد که برای در نطفه خفه کردن انقلاب تدارک دیده شده بود
به نظر من سنگین ترین خسارت جنگ از دست رفتن رفتن جوونهای پاک و مخلصی بود که بجای اینکه نیرو کار و خلاقیتشون صرف آبادانی مملکت شه اسیر جنگی ناخواسته شدن و هم آغوش خاک
براستی متحدین عراق در جنگ که امروز علیه اون شمشیر کشیدن و اون روز کمر به نابودی ایران بسته بودند چه خسارتی بدتر از این میتونستند به ما وارد کنن ؟؟
انقلاب هرینه های زیادی داره که ما به سنگین ترین وجه پرداختیم
آیا این ملت طاقت تنشهای یه انقلاب دیگه رو داره؟
برمیگردم به حرف مهدی و نظرش در مورد راه رسیدن به دموکراسی:
«تنها راهش از نظر من اینکه نه یک نسل بلکه چند نسل خودشون رو فنا کنند … ببینید اگر من و چند نسل بعد از من یواش یواش خودشون رو با مفاهیم دموکراسی وفق بدند کمترین نتیجه اون اینکه حداقل ۸۰% شغلهای این مملکت بدست کسانی تصاحب میشه که می دونن دموکراسی چیه و می خوان اونو پیاده کنند … »
فکر می کنید چرا مهدی اعتقاد داره که چند نسل طول میکشه تا دموکراسی آروم آروم شکل بگیره و هر کسی جایگاه واقعی خودش رو پیدا کنه
من یه مثال میزنم ، یه ظرف آب رو در نظر بگیرید که در ته اون مقداری گل ته نشین شده
اگه محتویات این ظرف رو به هم بزنیم ، حاصل چیزی جز یه آب گل آلود نیست که شاید رنگ جذابی هم داشته باشه اما زمان زیادی لازمه که گل و لای دوباره ته نشین بشه و آب دوباره شفافیت خودشو به دست بیاره
انقلاب دوباره چیزی شبیه به گل آلود کردن دوباره این آبه
آبی که در موقعیت فعلی ٍما هنوز چند نسل زمان لازم داره تا به شفافیت برسه
یه زلزله سیاسی فقط زمان رسیدن به آرامش رو طولانی تر می کنه
به نظر من در داستان جمشید و ضحاک که مهدی به اون اشاره کرد درس بزرگی نهفته هست،اینکه نباید مطلق نگر بود
جمشید و ضحاک هر دو در مقطعی سمبل نیکی و عدالت خواهی شدند و مردم به اونها پناه بردند و بی هیچ تفکری به اونها اختیارمطلق دادند ،اما عاقبت ٍجمشید پرستی برای ضحاک پرستان درس عبرت نشد
امروز هم اگر به این خیالیم که آمریکا ناجی ما خواهد شد بهتره به یاد بیاریم ۲۸ مرداد رو ،۱۲تیر رو ، ۸ سال جنگ ویرانگر و….
ساده نگری هست اگر فکر کنیم آمریکا به خاطر سرکوب آزادی در ایران یقه خودش رو چاک میده
آمریکا قطعاً به منافعی حتی فراتر از نفت می اندیشه
آمریکا و متحدان صیهونیستش به دنبال تسلط بر منطقه هستن چرا که اعتقاد دارند جنگ نهایی در اینجا رخ میده و تمام تلاششون فراهم کردن امکانات پیروزی در این جنگه
جنگی که در انجیل و در مکاشفات یوحنا آرماگدون نامیده شده…
مراقبت از جوونه های دموکراسی در برابر توفان حوادث به عهده خود ماست اگر که به انتظار به ثمر نشستنش هستیم
۱۴۰۰ سال پیش مردم ایران خسته از ظلم مغان دروازه ها رو باز کردند و امروز باز به امید ناجی در فکر گشودن دروازه…
غافل از این که گر به امید همسایه نشینی ،گرسنه می خوابی
۱ رخت دیگرون
۷:۲۴ ب.ظ - جمعه ۸ آذر ۱۳۸۱
(بدون دسته بندی)
- نویسنده : Shift
جمعه ۸ آذر … سعیدی سیرجانی ؟ می شناسیدش ؟ … من خودم تا ۳ سال پیش نمی شناختم یک همچین آدمی رو ، دنبال یک تحقیق بودم واسه فردوسی شناسی چشمم خورد به کتابی تحت عنوان (ضحاک ماردوش) ،گفتم شاید کمکی بکنه ، خریدمش و … دنیایی که اون کتاب به من داد دنیای دیگری بود ،تفسیری موشکافانه از داستان فردوسی ، نشون دادن حقیقتهای پنهان در داستان و روزگاران امروز ، (بیچاره سیاووش ) هم دنیایی دیگری به روی من گشود ، به دنبال نویسنده ای رفتم که هرچند ناشناس می نمود (برای من و خیلی از همسنهای من ) ولی با قلمش با تحلیلهای موشکافانه اش منو مسخ کرده بود ، (سیمای دوزن ) اما دنیایی دیگری داشت ، (درآستین مرقع ) رو هیچوقت فراموش نمی کنم، براستی او که بود ؟ و چرا اینقدر درباره اش کم میدونستند ؟ وچرا کسی مایل به صحبت نبود راجع به اون … کتابی از انتشارات پر به دستم رسید که اونو به من شناسوند … کسیکه شاید یک گلسرخی دیگر بود … کسیکه سال ۱۳۵۸ داستان ((شیخ صنعا)) رو نوشت و دنیایی رو ترسیم کرد که خیلیهامون تازه بهش پی بردیم … کسیکه توسط (کیهان ) ملحد خوانده شد و در جواب نوشت : بیاید بگیرید منو اعدام کنید ، وقتی نماینده ولی فقیه میگه من ملحدم پس حتماً هستم بیاید منو اعدام کنید . کسیکه گفتند توبه کرد و بعد هم بنا به دلیل بیماری چشم از دنیا بست !!! راستی چرا این بیماریها توی زندان و در شرایط ناپدید شدن افراد رخ میده ؟ … راستی توی نامه ای که کیومرث صابری فومنی ( گل آقا ) برای سعیدی سیرجانی در زندان برد (اونهم از طرف مقام رهبری) چی نوشته بود که سیرجانی میگه حتی قاصد هم شرمنده شده بود … دوستان سیرجانی را اگر فرصت کردید بشناسید … داستان ((مشتی غلوم لعنتی ) از کتاب (درآستین مرقع ) اونو اگه فرصت کردید بخونید … (بیچاره سیاوش ) را بخوانید … اونائی که مجنون ،مجنون می کنند (سیمای دوزن ) سیرجانی رو بخونند … روحش شاد …
۲ رخت دیگرون
۷:۲۴ ب.ظ - جمعه ۸ آذر ۱۳۸۱
(بدون دسته بندی)
- نویسنده : Shift
اگه از بلاگرها کمک بخوایم چی میشه
( دیگه حال نداشتم لینکاشون روبزارم اینقدر معروفند که به لینک احتیاجی نیست ، جزء نفر آخر)
۱- ژیوار : اگه باهاش خیلی صمیمی باشید فراموش می کنه . اگر غریبه باشید انجام میده .
۲- من خودم احسان : اگر دختر باشید حتماً انجام میشه . برای پسرها شانسی نیست .
۳- سردبیر خودم : مستقیم برید کمکتون رو از گروه Farsiblogg بخواهید چون جواب سردبیر هم همینه (اونجام هیچ جوابی نمی گیرید).
۴- پینک فلویدش : چیزی در جواب نشنیدید ؟ حق دارید جوابتون رو توی دلش داده .
۵- خورشید خانم : الکی سعی نکنید . هیچ جوابی نخواهید شنید . حتی توی دلشم به شما جواب نمیده .
۶- بانوی شرقی : بیخود مزاحم نشید بانو دنبال مموشی می گرده وقت نداره .
۷- سهیل : کارشما در اسرع وقت انجام میشه .
۸- وبگرد : کسی که وقت تبدیل صدای فرزندشو نداره دیگه چطوری می خواد به شما کمک کنه ؟
۹- شوشو : اینقدر به جونتون غر می زنه که یادتون میره ازش چی خواستید .
۱۰- رختکن خاطرات : آخه آدم قحطه که از یک همچین آدمی کمک می خواید ؟
۱ رخت دیگرون